موضوعات برتر

سخن روز

کتابخانه

بایگانی

پربازدیدها

جستجو

پیوندها

کانال تلگرام

نوای وب

الهی نامه

نماز در ادبیات متن ادبی



الهی...

توهدفی، من دنبال توام

تومعبودی، من عبدتوام

توعشقی، من عاشق توام

 

تو بال باش ، من پرنده ام

تو ارباب باش ،من برده ام

تو ناز باش، من نیاز

خدایا فقط باش، که بی تو می بازم!

ماه مبارك رمضان

نماز در ادبیات متن ادبی

سلام.

سلام بر ماه خدا... ماهی که نام خدا بر روی اوست... رمضان!

چه زود از راه رسید و چه زود دارد می رود... خسته این همه عجله ثانیه شده ام... خسته این همه دویدن و به جایی نرسیدن! و بازگشتن به نقطه اول دایره حرکت! دوباره صفر...

 

و دوباره شروع کنم از صفر تا اینبار به نمره قبولی برسم... 12! مثل عقربه های ساعت... و اینبار خواهم دوید تا این ماه را از دست ندهم... و خواهم گفت: خدایا من تو را در لحظه لحظه این مهمانی یافتم و دیدم... هر گاه که چشم از دنیا و سفره بی دریغت بستم و به فکر فرو رفتم. و خواهم گفت: خدای خوب من، باز شمعدانیهای دلم دارد زنده میشود به نامت و به یادت و به آب حیاتی که تو خود بر خاکش می ریزی و سفره اطعامی که تو خود غذا در دهانم می گذاری...

میخواهم در ای ماه معنی نماز را بفهمم... عطر لحظات نماز را حس کنم... از لحظه لحظه صحبت با تو لذت ببرم... میخواهم این ماه ماه نماز باشد برای من! 

میدانم که در این ماه چقدر نماز ها برایت اهمیت دارد... و چقدر برای بالارفتن من اهمیت دارد. آنقدر که برای هر شب نمازی جدا ذکر شده و در شب قدر به اوج خود می رسد و 100 رکعت می شود! 

دوست دارم امسال با معرفت نمازخواندن را درک کنم و بیاموزم... حین مبارزه با نفس در خوردن و آشامیدن مبارزه کنم با نفس در افکار دنیایی. 

میخواهم با نماز آشتی کنم... با مفاهیمش! با لحظه لحظه اش! و این آشتی متصل شود به معرفت به تو...

دوستت دارم به پهنای سفره اطعامت... به وسعت میهمانی کریمانه ات...

و به وسعت دل امام مهربانی که این روزها بیشتر از همیشه نیازمند دعای خیزشان هستم... و جمعه ای که گذشت و عطر اولین جمعه میهمانی ات را در فضا پخش کرد و نماز جمعه ای بی حضور او خوانده شد...

اللهم عجل لولیک الفرج

______________

پ.ن: به همه دوستان و کاربران گرامی عرض میکنم که اینجانب تا پایان ماه مبارک رمضان امکان دسترسی به اینترنت پرسرعت را ندارم و بنابراین نمیتوانم به وبهای پر از مهر و محتوای متعالی تان سر بزنم و برایتان نوشته ای بگذارم. عذر این حقیر را بپذیرید تا به محض بازگشت جبران نمایم. اما نوشته هایتان مایه خوشحالی و مسرت این حقیر خواهد بود... قطعا!

دعاگویتان خواهم بود... دعایم کنید!

نیاز، نماز

نماز در ادبیات متن ادبی

 

 

گاهی دلم برای یک لحظه صحبت با تو تنگ میشود.

برای یک الله اکبر!

وقتی تنهای تنها میشوم... وقتی در عمق وجودم می اندیشم و می بینم خلأی را که در درونم بیداد میکند...

اما نمی دانم چه میشود که وقتی اسیر دنیا شدم و به خوشی ها و بدبختی هایم اسیر گشتم، فراموشت میکنم! فراموش میکنم یاد تو را که سرشار از آرامش است و کلید حل همه مشکلات و دغدغه هایم...

 

به تو می اندیشم!

آن گاه که در تنهایی خودم، نه در شادی و نه در غم، غوطه ور شدم... و آنگاه وجودت از پس آن همه هیاهوی دنیا نورافشانی میکند و فریادی در وجودم به طنین می افتد که چقدر فراموشکارم!

 

نه فراموشکار نعمتهایت... نه فراموشکار محبتت... نه! فراموشکار نیازم شده ام!

راستی فکر کرده ای که نماز و نیاز، چه ارتباطی با هم دارند؟ اصلا نماز نیاز است! اما ما نمی فهمیم... و نمی فهمیم وقتی نماز میخوانیم، خواسته یا ناخواسته رفع نیاز می کنیم! و خود نمی فهمیم که دل و روحمان نیاز دارد که با یک بزرگ، هم صحبت شویم... او را بستاییم... از او کمک بخواهیم... در برابرش خم شویم و به خاک افتیم... تا آزاد تر از هر آزاد در بین مخلوقات خدا زندگی کنیم...

متن ادبی نماز

نماز در ادبیات متن ادبی انشای نماز

نماز رشته اتصال به محبوب است در زمانی که دست ما زا وصل کوتاه است ووجودمان در هجر گرفتار.
نماز دریچه ای است برای گفتگو با کریم مطلق،تا به درد دل با او بنشینند واز رنجهای فراق به او شکوه برند و تسکینی بیابند.
نماز یادگار یار است در میان دوستدارانش،همچون عکس دوستی شفیق،که در ایام جدایی بنگرند تا داغ هجر اندکی کاسته شود.
نماز راه گشوده ای است که خدا پیش پای بندگان گذاشته تا در هر زمان و زمین ومناسبت وموقعیتی – از شادی واندوه ،سختی و آسایش و ناآرامی و آرامش – شرح حال را به او باز گویند  یا راه چاه را از او بجویند.
نماز معراج مومن است،کسی که قلبش همواره آکنده از حضور خداست  ومعراج یعنی تمرین پرواز بلکه خود پرواز،پرواز از تنگنای ملک به  فراخنای ملکوت  واز طبیعت پست به حقیقت محض پرکشیدن به سوی آستانی که برای پرواز هیچ محدودیتی ندارد.اگر سنگینی گناه زمین گیرت نکرده باشد،اگر بند بند تعلق تو را میخکوب خاک نکرده باشد،اگر بال پروازت در آتش عصیان نسوخته و در یک سخن اگر خودت حال پریدن وپر زدن داشته باشی.اگر روزی چند بار آنجا بروی کم کم از این جا فاصله می گیری و به آنجا دل می بندی.
پس باید همراه نماز بریدن از اینجا با شد،وهر نماز،آخرین آهنگ کنده شدن از این دنیا وهمانند آخرین پله ای که برای صعود قدم بر آن می نهی.
نماز گفتگوی راز است و برآوردن نیاز ،راز بزرگ بندگی و نیاز به سخن گفتن با همصحبتی  که در صحبتش  ملالی نیست و آنچه از همدمی اش بار می آید شیرینی و راحتی و آسایش است.
نماز هم تسلیم است وهم پرخاش،تسلیم در برابر شگفتی وعظمت  وشکوه زیبایی خدا  وپرخاش غلیه هر سراب  قدرتی که از سر پستی وزبونی ، آهنگ توانایی را در موازات قدر ت حق ، مغرورانه می نوازد.
نماز چشم گشودن به سمت دنیای ابدی و مطلق دوست وچشم بستن بر همه زیباییهای دروغین وموقتی است که آدمی را در سیاه پرده غفلتها و هوسها ابتدا سرگرم و متوحش سپس نیست ونابود می سازد.
نماز بزرگراه پیوسته باز خانه عید تا منزل معبود است.بهانه همیشگی مکالمه با محبوب ومحکم نرین رشته پیوستگی ودل بستگی به اوست.
نماز نردبانی برافراشته در تمام طول عمر است تا بتوان شبانه روزی و چندین بار- نه تنها در ساعتی مشخص – بر فرازش رفت، بی واسطه با معبود سخن کرد وبا حبیب درد دل کرد.
سخن آخر این که:
نماز هدیه است از حبیب برای این که فراق این دنیا را جبران کند و نیز برای اعلام مکگرر این که ای انسان!«انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه»(تو در اره پرور دگارت سخت تلاش می کنی و او را سرانجام ملا قات خواهی کرد)سوره انشقاق آیه 6تا اینکه همواره باور ملاقات زنده وپا برجا باشد ونماز رمز همین ملاقات است.