موضوعات برتر

سخن روز

کتابخانه

بایگانی

پربازدیدها

جستجو

پیوندها

کانال تلگرام

نوای وب

تفاوت وضوی ظاهر و وضوی باطن

داستان های نماز داستان آموزنده

Image result for ‫نماز‬‎

نماز صالحان

حاتم اصم از عابدان وارسته بود كه به مقامات بالاى سير و سلوك رسيده بود. روزى عصام بن يوسف از حاتم پرسيد كه تو چگونه نماز می‌خوانى؟ حاتم گفت:

وقت نماز كه می‌رسد، وضوى ظاهر و وضوى باطن می‌گيرم و به نماز می‌ايستم.

عصام گفت: وضوى ظاهر را می‌دانم، اما وضوى باطن ديگر چيست؟!

حاتم در پاسخ او گفت:

وضوى باطن آن است كه درون را با هفت خصلت بشويى.

اول با توبه، دوم با پشيمانى از گناهان گذشته، سوم ترك دلبستگيهاى دنيا، چهارم ترك ستايش و تملق مخلوقات، پنجم ترك رياست مادى، ششم ترك كينه و هفتم ترك حسادت.

وضوى باطن را كه ساختم، به مسجد می‌روم و آماده نماز می‌شوم، در حاليكه كعبه را پيش رو می‌بينم، خود را در برابر خداى بى نياز، محتاج حس می‌كنم. در محضر خدا بهشت را طرف راست و جهنم را در سمت چپ و عزرائيل را پشت سر خود می‌بينم گويى كه پاهايم روى پل صراط قرار دارد و آن نماز، آخرين نماز من است. آنگاه نيت می‌كنم و تكبير می‌گويم. حمد و سوره را با تفكر و تامل می‌خوانم. ركوع را با تواضع و خشوع انجام می‌دهم. سجده را در حال تضرع و زارى به جا می‌آورم. تشهد را باقلبى پر از اميد زمزمه می‌كنم و نمازم را با اخلاص تمام سلام می‌دهم.

مدت سى سال است كه نمازم را اينگونه می‌خوانم.

عصام با تكريم خاص به حاتم نگاه كرد و گفت: غير از تو كسى از عهده نمازى به زيبايى و عظمت بر نمی‌آيد، مگر اينكه با سعى و تلاش به مقام بالاى عرفان برسد.

بعد گريه كرد و از خدا خواست كه چنان مقام و حالى را در عبادت، به او عنايت كند.

-----------------

منبع: کتاب داستان دوستان

 

 

بدی من و رحمت تو!

داستان های نماز داستان آموزنده

روزي شيخ ابوالحسن خرقانی نماز مي خواند. آوازی شنيد : که ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو می ‌دانم با خلق بگويم تا سنگسارت کنند؟

شيخ گفت: بار خدايا ! خواهی آنچه را که از "رحمت" تو می‌دانم و از "بخشایش" تو می‌بينم با خلق بگويم تا ديگر هيچکس سجده‌ات نکند؟

آواز آمد : نه از تو؛ نه از من.

.: تذكره الاولياء عطار نيشابوری :.

 

زنگى براى نماز به صدا در مى آيد

داستان های نماز شهدا و نماز داستان آموزنده

 

 

پدرم، شهيد مطهرى، هميشه مقيد به نماز شب بود. شبى كه پدرم به شهادت رسيد، وقتى به خانه برگشتم، ساعت نزديك 2 نيمه شب بود كه صداى زنگ ساعتش به صدا در آمد. همه از خواب برخاستيم. انتظار داشتيم باز صداى ناله هاى محزون پدر را بشنويم، ولى خبرى نشد. بلند شديم و با ياد او ايستاديم به نماز، با چشمهايى گريان و قلبى پر از درد.

ساعت پدرم هنوز شبها زنگش به صدا در مى آيد، بى حضور پدر، اما با ياد پدر.

 

(پيشانى و خاك به نقل از على مطهرى)

نماز شیطان

موانع،آفات و آسیبهای نماز بیان آفات ‌و آسیبهای نماز داستان های نماز داستان آموزنده

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
شيطان ، براى گمراه كردن انسان از يك شيوه ثابت استفاده نمى كند، بلكه براى هر كسى شيوه مخصوص به خود آن را به كار مى برد تا موفق شود. براى هر كسى راه و روشى جداگانه دارد. يكى از راههاى مؤ ثر و موفق آن ملعون ، عبادت نمودن و نماز خواندن او است . براى منحرف كردن نمازگزاران از حربه نماز استفاده مى كند؛ زيرا اگر كسى كه راضى نيست خود را به هر گناهى بيالايد و نمازهايش پشتوانه معنوى او است ، هيچ گاه به فرمان او در نمى آيد كه شب بخورد يا آدم بكشد تا دزدى كند. مسلما به فرمان او گردن نمى نهد ناگزير، بايد راهى بيابد كه بتواند آرام آرام او را منحرف كند و به مقصود خويش راهنمايى نمايد و آن ، هم دردى و هم راهى با او در لباس نماز خوان و عابد است .
از امام صادق عليه السلام نقل شده : در بنى اسرائيل ، عابدى بود كه در غار كوه مدت ها خدا را عبادت كرده و هميشه مشغول نماز بود. شيطان هر چه خواست او را فريب دهد، نتوانست . از هر راهى كه وارد شد مؤ ثر نيفتاد، تا آن كه روزى بالاى بلندى رفت و با صداى بلند فرياد كشيد به طورى كه همه لشكريانش دورش جمع شدند و گفتند: اى سيد و بزرگ ما! چه روى داده كه اين قدر ناراحتى و فرياد مى كشى .
 

آگاهی های کودک مسجدی

مساجد مسجد کودک و نماز آموزش به کودکان داستان های نماز داستان آموزنده

 

آگاهى هاى كودك مسجدى

امام حسن مجتبى(ع) در هفت سالگى به مسجد مى رفت، پاى منبر رسول خدا(ص) مى نشست و آنچه در مورد وحى از آن حضرت مى شنيد، در خانه براى مادرش فاطمه زهرا(س) به صورت سخنرانى نقل مى كرد. روزى حضرت على (ع) وارد منزل شد و بعد از صحبت بافاطمه زهرا(س) دريافت كه ايشان آنچه از آيات قرآن، به تازگى برپدرش نازل شده است اطلاع دارد. از او پرسيد: «با اين كه شما در منزل هستيد، چگونه به آنچه كه پيامبر(ص) در مسجد بيان كرده اند آگاهيد؟»

فاطمه زهرا(س) جريان را به عرض رساند كه فرزندت حسن(ع) مرا از آنچه در مسجد مى گذرد آگاه كرده است. روزى على(ع) گوشه اى مخفى گرديد. حسن(ع) كه در مسجد، وحى الهى را شنيده بود، وارد منزل شد و طبق معمول برمتكا نشست تا به سخنرانى بپردازد، ولى لكنت زبان پيدا كرد. حضرت زهرا(س) تعجب نمود. حسن(ع) به مادر عرض كرد: «تعجب مكن، چرا كه شخص بزرگى سخن مرا مى شنود و اين مرا از بيان مطلب باز داشته است.»

در اين هنگام على(ع) خود را آشكار ساخت و فرزندش را بوسيد.(4)

سفينة البحار، ج 2، ص 184.

صد حكايت تربيتى (9)