موضوعات برتر

سخن روز

کتابخانه

بایگانی

پربازدیدها

جستجو

پیوندها

کانال تلگرام

نوای وب

داستان شهید و نماز (شهید علی موسوی)

نماز و دفاع مقدس داستان شهدا

هم رزم شهيد علي موسوي مي گويد:

«تنها جايي كه مي شد سراغش را گرفت، نمازخانه بود. آن قدر مقيد بود كه نيم ساعت قبل از نماز، به طرف نمازخانه مي رفت. هم خودش مقيد به نماز اول وقت بود و هم با اخلاصِ خاصي، بقيه را به نماز اول وقت دعوت مي كرد. يك بار كه من در جلسه اي حضور داشتم و اتفاقاً تا ظهر طول كشيد، ناگهان در باز شد و موسوي با چهره نوراني اش وارد شد و بعد از سلام، از ما پرسيد: برادرا! مي بخشيد، خواستم بپرسم ظهر شده؟ بعد ما متوجه وقت نماز شديم و چند لحظه بعد صداي اذان بلند شد.

نحوه تذكر دادن او در آن لحظه خيلي برايم جالب بود».
پيام رفتاري شهيد : الف) توجه به وقت نماز و انتظار بر طاعت خداوند؛ (حافِظُوا عَلَي الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطي وَ قُومُوا لِلّهِ قانِتينَ). (بقره: 238)
ب) توجه دادن ديگران به اوقات نماز و تشويق به اداي آن در اول وقت.

اهمیت نماز

داستان های نماز شهدا و نماز نماز و دفاع مقدس داستان شهدا

 

سر سفره عقد نشسته بودیم، عاقد که خطبه را خواند، صدای اذان بلند شد. حسین برخاست، وضو گرفت و به نماز ایستاد، دوستم کنارم ایستاد و گفت: این مرد برای تو شوهر نمی شود.

متعجب و نگران پرسیدم: چرا؟ گفت: کسی که این قدر به نماز و مسائل عبادی اش مقید باشد، جایش توی این دنیا نیست.

«شهید حسین دولتی»

اولين نماز وحدت در خط مقدم

داستان های نماز شهدا و نماز نماز و دفاع مقدس داستان شهدا

 

نمازهاى جماعت خيلى در روحيه بچه ها تاثير داشت. به اين نتيجه رسيديم كنار نمازهاى جماعت روزانه كه همه جاى جبهه برگزار می‌شد، نمازهاى جماعت ديگرى هم برگزار كنيم. يعنى نماز وحدت.

اولين نماز وحدت بعد از آزاد سازى پادگان حميد خوانده شد به امامت حجت الاسلام موسوى جزايرى. اطراف پادگان پر بود از نيروهاى رزمنده؛ هم ارتشى هم سپاهى و هم بسيجى. بعد از نماز، سكوت دشت با فرياد وحدت و همبستگى رزمندگان شكسته شد. دعاى وحدت را با شوق واميد به پيروزى خوانديم و پيروز هم شديم.

 

دومين نماز جماعت با همان روحيه وحدت آفرين در دشت عباس برگزار شد؛ سه راهى ابو غريب. در اين نماز، بيش از ده هزار رزمنده شركت داشتند؛ به امامت حجت الاسلام انصارى، از بيت حضرت امام ره.، اولين ايستگاه صلواتى در محوطه برگزارى نماز جماعت دشت عباس ‍ تاسيس شد، كه تا پايان جنگ هم برقرار بود و از رزمندگان پذيرايى می‌کرد

. (پيشانى و خاك / به نقل از محمد باقر نيكخواه)

آخرين قنوت عاشق

داستان های نماز شهدا و نماز نماز و دفاع مقدس داستان شهدا

 

صداى اذان از بلندگوى نمازخانه بلند بود. وضو گرفتم و رفتم براى نماز جماعت رزمندگان در صفهاى فشرده نشسته بودند. نماز هنوز شروع نشده بود. برادر سليمى، تيربارچى گروه، رو به من كرد و گفت:

موقع قنوت نماز يك عكس يادگارى از من بگير. حس مى كنم كه آخرين نمازم باشد.

تنها سليمى نبود كه درجبهه به اين حس ششم دست مى يافت، همه بچه ها قبل از شهادت، اين حس را پيدا می‌کردند.

با اصرار سليمى، يك عكس در حال قنوت از او گرفتم. تا اينكه دشمن پاتك زد. من هم تيربارچى بودم سليمى مثل شير مى جنگيد و با تيربار امان دشمن را بريده بود. مدام من و بقيه را تشويق می‌کرد.

 

با صداى ناله سليمى، برگشتم طرفش. تيربار هنوز روى دستش بود. گلوله خورده بود در چشم چپش و از كنار گوشش در آمده بود. دستپاچه شده بودم. هر كارى كردم، خونش بند نيامد. تا برسانيمش به عقب، به شهادت رسيد.

(شبيخون)

نماز عاشقانه يك بسيجى

داستان های نماز شهدا و نماز نماز و دفاع مقدس داستان شهدا

يكى از نيروهاى عمل كننده در عمليات والفجر مقدماتى نقل مى كند:

وقتى از عمليات بر مى گشتم، از پشت خاكريز ناله اى به گوشم خورد. كنجكاو شدم، جلوتر رفتم، ديدم يكى از بچه ها كنار خاكريز ايستاده و تن و بدنش پر از خون است. نزد او رفتم و پرسيدم: چيزى لازم دارى؟ چه كمكى از من بر مى آيد؟ گفت: چيزى نمى خواهم، اگر دارى مقدارى آب بده تا نمازم را با وضو بخوانم، چند روز است كه بدون وضو و با تيمم نماز مى خوانم.

 

از آن همه عزت نفس و بزرگوارى و ايمان آن جوان رزمنده شرمنده شدم. می‌دیدم كه چند روز است كه آب ندارد و از حالتش معلوم بود كه سخت تشنه است، ولى تشنگى را به روى خودش نمى آورد، دنبال آب بود كه بتواند وضو بگيرد و نمازش را با وضو بخواند.

(گمشده اى در شياكوه / ص 65)